پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

332

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

بودند با كجاوه سفر كنند همگى سوار بر اسب بودند و بسيار خسته از راه رسيدند . سه‌شنبه شاه خيلى دير عازم شد ، و البته تا موقعى كه او حركت نكرده است كسى نمىتواند محل خود را ترك گويد تا مبادا در راه زنان با او مصادف شود . ما نيز گذاشتيم تا آنان كاملا دور شوند و سپس به راه افتاديم و نزديك به سه فرسنگ در مزرعه‌هاى پنبه راه‌پيمايى كرديم ؛ زيرا در تمام ده درام و اطراف آن و حتى تا قزوين زمين پر از بوته‌هاى پنبه است . وقتى شب رسيد ، در كنار همان رودخانه‌اى كه تمام روز در ساحل چپ آن در جهت حركت آب راه‌پيمايى كرده بوديم آرميديم . چهارشنبه ، آخرين روز اكتبر ، پنج فرسنگ طى طريق كرديم و شب را در دهكدهء كوچكى كه كنار جاده واقع شده و ابراهيم‌آباد خوانده مىشد به سر آورديم . روز بعد موقعى كه من و تخته‌بيگ اسب مىرانديم ، به امامقلى ميرزا پسر شاه برخورد كرديم كه قبلا نوشتم خيلى با من دوست شده است . وى از ملازمان من پرسيد كه تخت روان از آن كيست و چون دانست متعلق به من است ، مدتى با آنان به گفتگو پرداخت . اين شاه‌زاده در نهايت سادگى روى زمين نشسته و مرغى شكارى روى دست خود گرفته بود ؛ زيرا اسبى كه اسباب و اثاثيه‌اش را مىكشيد بيمار شده بود و او به ناچار همهء اسباب و اثاثيه را بر اسب سوارى خود بار كرده بود و اكنون انتظار نوكر خود را مىكشيد تا با اسب يدكى از راه برسد ؛ زيرا در ايران مرسوم است كه سواران هميشه يك اسب يدكى نيز همراه خود مىبرند تا اگر اسب سواريشان بيمار يا تلف شود ، بدون اسب نمانند و اين مطالب را مىنويسم تا بدانيد در اين كشور ، براى راحتى خود ، چقدر عاقبت‌انديشى مىكنند . به هر حال ، امامقلى ميرزا ، كه به اين ترتيب با دو تن از ملازمان من مشغول صحبت بود ، چشمش به سگ كوچك من كه روى بارها نشسته بود افتاد . اسم اين سگ را من لئونه « 1 » ناميده بودم ؛ زيرا مانند شيران در ناحيهء سر و دم ، پشم‌هاى بلندى داشت ، و مردم اينجا در اثر شباهت كلمهء لئونه با لون ، كه در زبان عربى به معنى رنگ است ، همه او را لون صدا مىكردند . شاه‌زاده كه از اين سگ خيلى خوشش آمده بود ، براى اين‌كه آن را به دست آورد ، زبان به تعريفش گشوده بود ؛ ولى نوكران من آنقدر بىتربيت بودند كه با وجود شناختن شاه‌زاده سگ را به او تقديم نكرده و رسم ادب را به جاى نياورده بودند ، سرانجام چون او ديده بود كه آنها دارند به

--> ( 1 ) . لئونه ( Leone ) در زبان ايتاليايى معنى شير مىدهد . - م .